أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
55
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
است و من از مال وى چيزكها « 1 » برگرفتهام ندانم تا مرا حلال است يا نه ؟ - ابو سفيان حاضر بود گفت : هر چه برگرفتهء ترا حلال است ، چون هند اين سخن بگفت : رسول ( ص ) وى را بشناخت گفت : تو هندى ؟ - گفت : آرى يا رسول اللّه فاعف عمّا سلف - عفا اللّه عنك - ؛ از آنچه گذشت در گذر كه خداى ترا عفو كناد ، و اين براى آن گفت كه هند حمزه را شكم بشكافته بود و جگر بيرون كرده و مثله كرده در روز أحد . آنگه رسول خداى گفت : [ وَ لا يَزْنِينَ ] و بر آن بيعت ميكنم كه زنا نكنند ، هند گفت : أوتزنى الحرّة ؟ ! زن آزاد چگونه زنا كند ؟ ! آنگه گفت : [ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ ] و فرزندان خود را نكشند ، هند گفت : ما ايشان را مىپروريم بخردى و شما ايشان را ميكشيد بزرگ شده ، و اين براى آن گفت كه پسر او را حنظلة بن ابى سفيان امير المؤمنين على عليه السّلام روز بدر كشته بود رسول ( ص ) از اين حديث تبسّم كرد آنگه گفت : [ و لا يأتين ببهتان يفترينه ] و بهتان و دروغى فرا نبافند از پيش دست و پاى خود و بر كسى نبندند يعنى بهتان ننهند و گفتهاند كه : مراد ببهتان آنست كه فرزند غيرى را بر شوهران خود نبندند و ايشان را عادت بودى كه زنى كه كودكى را بينداخته بودى آن را برداشتندى و گفتندى شوهر را كه : اين را من زادهام از آن تست ، و براى اين گفت [ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ ] آن بهتان را يعنى كودك را بدروغ گفتندى كه از ميان دستها و پايهاى ماست و ميان دست و پاى شكم و فرج باشد يعنى از شكم ماست و ما زادهايم ، خداى تعالى فرمود كه : بيعت برين كنند كه مثل اين فعل نكنند هند چون اين بشنيد گفت : و اللّه كه بهتان زشت است و تو ما را جز بمكارم أخلاق نمىفرمائى . آنگه گفت : [ وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ ] و در تو كه محمّدى عاصى نشوند در هيچ معروفى و نيكوئى كه ايشان را فرمائى ، هند گفت : ما نه براى آن حاضر شدهايم تا در تو عاصى شويم آنگه زنان همه اقرار دادند و برين شرايط بيعت كردند . مفسّران در [ معروف ] خلاف كردند ربيع گفت : هر چه موافق طاعت خداى تعالى باشد آن معروف بود . مجاهد گفت : آن باشد كه با هيچ مردى بخلوت ننشينند
--> ( 1 ) - در چند نسخه و از آن جمله نسخهء قديم است : « چيزها » .